غدیر، روز طلوع ولایت
پیامبر گرامى (ص) در سال دهم هجرت براى انجام فریضه و تعلیم مراسم حج به مکه عزیمت کرد و این بار انجام این فریضه با آخرین سال عمر پیامبر مصادف شد و به همین منظور آن را «حجةالوداع» نامیدند و افرادى که به شوق همسفرى و یا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا 120 هزار نفر تخمین زده
شدند.
مراسم حج به پایان رسید و پیامبر اکرم (ص) راه مدینه را در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه مىکردند و جز کسانى که در مکه به او پیوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پیش گرفت و چون کاروان به پهنه بىآبى به نام «غدیرخم» رسید پیک وحى فرود آمد و به پیامبر فرمان توقف داد و پیامبر نیز دستور داد که همه از حرکت باز ایستند و بازماندگان فرا رسند.
کاروانیان از توقف ناگهانى و به ظاهر بىموقع پیامبر در این منطقه بدون آب و در نیمروزى گرم که حرارت آفتاب بسیار سوزنده و زمین تفتیده بود در شگفت ماندند.
مردم با خود مىگفتند فرمان بزرگى از جانب خدا رسیده است و در اهمیت فرمان همین بس که به پیامبر مأموریت داده که در این موقع نامساعد همه را از حرکت باز دارد و فرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا به رسول گرامى در آیهای به این مظنون نازل شد: اى پیامبر آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خداى را بهجا نیاوردهاى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مىکند.
در آن لحظات حساس طنین اذان ظهر سراسر بیابان را فرا گرفت و نداى تکبیر مؤذن بلند شد و مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند و پیامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه که سرزمین غدیر نظیر آن را هرگز به خاطر نداشت بهجا آورد و سپس به میان جمعیت آمد و بر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتیب یافته بود قرار گرفت و با صداى بلند خطبهاى ایراد کرد.
پیامبر (ص) در این خطبه فرمود: ستایش از آن خداست و از او یارى مىخواهیم و به او ایمان داریم و بر او توکل مىکنیم و از شر نفسهاى خویش و بدى کردارهایمان به خدایى پناه مىبریم که جز او براى گمراهان هادى و راهنمایى نیست و خدایى که هر کس را هدایت کرد براى او گمراه کنندهاى نیست و گواهى مىدهیم که خدایى جز او نیست و محمد بنده خدا و فرستاده اوست.
پیامبر خدا (ص) خطبهاش را ادامه داد: هان اى مردم نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم و من مسئولم و شما نیز مسئول هستید، درباره من چه فکر مىکنید و یاران پیامبر گفتند: گواهى مىدهیم که تو آیین خدا را تبلیغ کردى و نسبت به ما خیر خواهى و نصیحت کردى و در این راه بسیار کوشیدى و خداوند به تو پاداش نیک دهد.
پیامبر اکرم (ص) پس از آرامش جمعیت فرمود: آیا شما گواهى نمىدهید که جز خدا خدایى نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و روز رستاخیز بدون شک فرا خواهد رسید و خداوند کسانى را که در خاک پنهان شدهاند زنده خواهد کرد و یاران پیامبر گفتند: آرى، آرى گواهى مىدهیم و پیامبر (ص) ادامه داد: من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مىگذارم و چگونه با آنها معامله خواهید کرد و ناشناسى پرسید مقصود از این دو چیز گرانبها چیست و پیامبر (ص) فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن در دست خدا و طرف دیگرش در دست شماست و به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من است و خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمىشوند و هان اى مردم بر کتاب خدا و عترت من پیشى نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.
* علی (ع) محور حق
در این موقع پیامبر (ص) دست حضرت على (ع) را گرفت و بالا برد و همه حضرت على (ع) را در کنار پیامبر دیدند و او را به خوبى شناختند و دریافتند که مقصود از این اجتماع مسئلهاى مربوط به حضرت على (ع) است و همگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پیامبر (ص) گوش دهند.
پیامبر فرمود: هان اى مردم سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست و یاران پیامبر پاسخ دادند که خداوند و پیامبر او بهتر مىدانند و پیامبر (ص) ادامه داد: خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها و از خودشان اولى و سزاوارترم، هان اى مردم هر کس که من مولا و رهبر او هستم على هم مولا و رهبر اوست.
رسول اکرم (ص) این جمله آخر را چند بار تکرار کرد و سپس فرمود: پروردگارا دوست بدار کسى را که على را دوست بدارد و دشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد، خدایا یاران على را یارى کن و دشمنان او را خوار و ذلیل گردان و پروردگارا على را محور حق قرار ده.
با این خطبه پیامبر (ص) راه غدیر تا به قیامت روشن میشود و چراغهای هدایت و کشتیهای نجات هر یک معرفی میشوند تا حجت کامل شود و کسی را از آن تخلف جایز نیست.
عباس زنگی آبادی اهل زنگی آباد و مدیر دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی کرمان