باجناق (شعرطنز کرمونی)
_____________________________
ای با جناق خوب من ، ای ریش من، هم ریش من
هر چند دوری در نسب، اما دمادم پیش من
ای مونس تنهائی ام، شیرینی هر چائی ام
هر چند کافر گشته ای، اما توئی هم کیش من
داماد مادرزن توئی، هرجا که من هستم توئی
در خانه و در مزرعه، هرکوی و برزن نیش من
برمن زنی تیغ ازقفا، درپیش رو و در خفا
اما ندارم چاره ای، مه واره ام، تو دیش من
امبور منم، منقل توئی، سرور منم، نوکر توئی
آور کبابی داغ را، تو نزد من، آتیش من
تا بر نهم بر منقلت، آتش زنم بر پیکرت
آنگه بخندم برسرت، پشمت بسوزم، میش من
تو همره و همراهمی، تو رهرو و دالانمی
چائی بیاور فرزکی، ای چاکرم، هم ریش من
مانند من تو بینوا، هستی تو هم چون من گدا
دائم زنی لاف ازنوا، گاوآهنم، تو خیش من
ای شاخ گاو پر خطر، بر ام ناز زوجه ام
با او تو لجبازی مکن، او آب جوی، تو لیش(لجن) من
در دل چه داری آرزو؟ از بهر من بی گفتگو؟
من هم همان را عارضم، پاپیچ من، سیریش من
زنگی دلا دیگر مکن، بدگوئی این فتنه گر
او هم صبا شب می کند، بدگوئی تو پیش من
https://telegram.me/zangyabady
=========================
عباس زنگی آبادی اهل زنگی آباد و مدیر دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی کرمان