همگدو جان (شعر طنز کرمانی)
زبانخال یک همگدو خطاب به همگدویش:
همگدو جان، جان من، قربان تو
جان جاری جان، فدای جان تو
در قیافه تو تکی در طایفه
نیست بهتر کس زشوهرجان تو
بچه هایت خوشگل و مامانی اند
رفته اند آنان به مادر جان تو
حسرتت را میخورد مادر عیال
هست دلخور از من و ننجان تو
تارفی گر میکند خواهر شوور
هست رو رنگی تر از، چشمان تو
متحد باید شویم در جنگ شان
تا نشن غالب، بشن حیران تو
هر چه گفتم، نیست جدی همگدو
همگدویم، مار و افعی، جان تو
«عباس زنگی آبادی ، مهدی »
https://telegram.me/zangyabady
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۱۰/۲۸ ساعت ۱۰:۳۲ ب.ظ توسط عباس زنگی آبادی
|
عباس زنگی آبادی اهل زنگی آباد و مدیر دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی کرمان