نوشته اند موشي در ورودي خانه اش تله موشي ديد، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد، همه شان گفتند: تله موش، مشكل توست به ما ربطي ندارد! چند روز بعد، ماري در تله افتاد و زن خانه را كه به سراغش رفته بود، گزيد؛ خانواده زن از مرغ برايش سوپ درست كردند، گوسفند را براي عيادت كنندگانش سر بريدند. اما زن مرد.

 پس گاو را براي مراسم ترحيمش كشتند و تمام اين مدت، موش در سوراخ ديوار مي نگريست و مي گريست!