کار خود ور رو ببر، ماطل مرا چره(۱) میکنی

 نوکر هشکی مشو، کار گدا چره میکنی

دستته بل ور سر زانو، بگو هو یاعلی

راس قد شو، شک مکن، خود را فنا چره میکنی

گر تو دنیا آدمی ور رو بری، راه میبری؟

نیستی محتاج کس، چون و چرا چره میکنی

کار خود ور رو بری کن، گرده دو هنتو موریک(۲)

پیش هشکی خم مشو، خود را فدا چره میکنی

گر کنی کار و کنی چاه و شوی مرد عمل

کار و بارت رو شود، کفر خدا، چره میکنی

حرف به گوش عاقلان ده، دست و پا ورهم ممال

پند زنگی دل تو بشنو، سرصدا چره میکنی 

۱_ چرا

۲ _ مورچه

«عباس مهدی زنگی آبادی، زنگی آباد»