از جبهه به شهرمان زنگی آباد آمده بود. آنروز فینال مسابقات فوتبال بخش ها و روستاهای کرمان ، در میدان ورزشی زنگی آباد (که در حال حاضر مزین به نام شهید ماشاءالله زنگی آبادی است)، قرار بود با حضور مدیر کل تربیت بدنی استان و سایر مسئولین استان و شهرستان کرمان برگزار شود. با تشریفات تمام صندلی و میزها که روی آنها دسته گلهائی و کاپ و مدالها و پذیرائی هائی بود ، خود نمائی می کرد. بلندگوها هم مشغول پخش سرود بودند و همه چیز مهیای یک فینال تشریفاتی بود. من هم که در آن زمان (حدود سال63 یا64) مسئول ورزش زنگی آباد بودم ، در ضلع دیگر چشمم به شهید حاج یونس افتاد که روی تلی از شن که آنجا بود تنهای ، تنها نشسته بود و منتظر شروع مسابقه بود.

          مقامات آمدند و نشستند و مراسم آغاز شد. من که متوجه حضور این سردار نامور شده بودم ، فوری به طرف ایشان رفتم و با اصرار فراوان از ایشان خواستم به جمع مقامات بیاید. اما هر چه من بیشتر پافشاری می کردم ایشان با کمال خضوع و خشوع به من جواب منفی میداد. 

          آن موقع من منظور ایشان از این کارش را درک نکردم ، وحتی از ایشان دلگیر شدم . ولی بعدا فهمیدم چرا ایشان به جمع تشریفاتی ما نیامد.

         آری او اهل خودنمائی و تشریفات نبود و میدانست که بزرگی در گمنامی است.