تبليغاتX
زنگی آباد کرمان
 اگر بگذارند
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
سند عقل مشا است همه می دانند
عشق اما فقط از ماست اگر بگذارند
بر من عاشق مسکین به حقارت منگر
دل من وسعت دریاست اگر بگذارند
من ز اظهار نظر های دلم فهمیدم
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند
غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
دل دیوانه ی من این همه بیهوده نگرد
خانه ی دوست همین جاست اگر بگذارند.
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/30 و ساعت 6:25 قبل از ظهر  
  عشق و ثروت و موفقیت

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/28 و ساعت 1:24 بعد از ظهر  
 ...ترینها
بازدارنده‌ترين كلمه "ترس" است، با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه "كار" است، به آن بپرداز.
پوچ‌ترين كلمه "طمع" است، آن را بكش.
سازنده‌ترين كلمه "صبر" است، براي داشتنش دعا كن.
روشن‌ترين كلمه " اميد" است، به آن اميدوار باش.
ضعيف‌ترين كلمه "حسرت" است، آن را نخور.

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/27 و ساعت 8:14 قبل از ظهر  
 سایت های اسلامی

,,,http://www.andisheqom.

                                                                       ,,,http://www.makaremshir
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/25 و ساعت 1:21 بعد از ظهر  
 حسادت
بعضی از مردم که تعد ا د شون هم کمه ، وقتی می بینند یکی داره خودی نشون میده و همتی داره ، عصبانی میشن و به انحائ مختلف سعی میکنن اونو اذیت کنن.

به عنوان مثال بعضی وقتا می بینی روی وبلاگتون بصورت ناشناس یا تحت عنوان همشهری یا شهروند الکترونیک پیام هایی میگذارند که از یک انسان فهیم بعید است.

     به این عده می گوییم اگه مردی بیا و رودرو صحبت کن یا نشانی از خود بذار تا جوابتو بگیری.

البته بدانید که جواب من مثل جواب شما دور از شان اخلاق و انسانیت نیست.

انسان‌هايي که داراي این صفت‌ منفي و زشت هستند ، با مجموعه‌اي از ناملايمت‌ها و مانع‌ها برخورد مي‌کنند که گاهي وقت‌ها فراموش مي‌کنند اين مشکل‌ها، ريشه در درون خودشان دارد.

حسادت، انسان را به تباهي و نابودي مي‌کشاند و انسان‌هاي حسود ، اولين اقدام‌شان، سلب آرامش و آسايش خود مي‌باشد.

            پس بیاییم انسان باشیم و انسانی فکر کنیم واگر انتقادی داریم رودرو مطرح وجواب خود را بگیریم. آیا فکر نمی کنید ممکن است شما اشتباه کنید.

به امید آنروز...

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/19 و ساعت 7:8 قبل از ظهر  
 باراك اوباما كيست؟
«باراک حسین اوباما»، عضو حزب دمکرات و سناتور جوان ایالت «ایلینویز» در انتخابات سراسری آمریکا به عنوان چهل‌وچهارمین رئیس‌جمهوری این کشور برگزیده شد.

اوباما، ۴ اوت 1961 در ایالت هاوایی از پدری کنیایی و سیاهپوست و مادری سفیدپوست اهل ویچیتا ایالت کانزاس متولد شد، اما زمانی گذشته و بالاخره این ازدواج منجر به جدایی شد.

زمانی که او شش ساله بود، مادرش با مردی اندونزیایی ازدواج کرد و خانواده وي، دسته‌جمعی راهی جاکارتا شدند.

بعدها باراک اوباما برای تحصیل بیشتر و زندگی با پدربزرگ و مادربزرگش به هاوایی بازگشت.

وی در ۱۹۸۳، لیسانس علوم سیاسی با گرایش روابط بین‌الملل را از دانشگاه کلمبیاي نیویورک به دست آورد و پس از آن به شیکاگو نقل مکان کرد.

در سال ۱۹۸۸ پس از چند سال کار در شیکاگو وارد دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد شد.
اوباما خیلی زود دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه ممتاز دریافت کرد.

وی پس از هاروارد به شیکاگو بازگشت و به عنوان یک وکیل حقوق مدنی مشغول فعالیت و عضو هيأت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو شد.

اوباما در ۴ ژانویه ۲۰۰۵ وارد سنا شد. با وجود تازه وارد بودن در واشنگتن او گروهی از مشاوران خبره را که معمولاً سناتورهای تازه کار به آن توجهی نمی‌کنند به کار گرفت.

وی پنجمین آفریقایی آمریکایی است که به سنا راه پیدا کرد و همچنین سومین آفریقایی آمریکایی است که با رأی بالا به عنوان سناتور برگزیده شد.

اوباما در فوریه سال ۲۰۰۷ در ایالات ایلینوی در یک سخنرانی اعلام کرد نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۸ خواهد بود.

اوباما از نخستین مخالفان سیاست‌ دولت بوش در عراق ‌است.
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/16 و ساعت 7:48 قبل از ظهر  
  سرگذشت رضا زنگی آبادی نویسنده مشهور کشور به قلم خودش


بيستم مهر سال 1347 همان جايي به دنيا آمدم که داستان هاي سفر به سمتي ديگر در آن اتفاق مي افتد. اتفاقا راجع به تولدم لابه لاي همان داستانها چيزهايي نوشته ام.
وقتي قرار بود به مدرسه بروم آمديم زنگي آباد، روستايي بيست کيلومتري شمال کرمان. نام دبستان ما « هدايت» بود. احتمالا منظور همان «صادق هدايت» خودمان بود چون بعد از انقلاب شد دبستان «آزادي».
وقتي مدرسه راهنمايي مي رفتم سال اول انقلاب بود و اسم مدرسه ما «روح الله». دبيرستان را کرمان مي رفتم. اسم دبيرستان ما «دکتر شريعتي» بود. هنوز هم هست. آن وقتها اوج جنگ بود. براي اينکه سربازي نروم (من آدم شجاعي نيستم) رفتم دانشگاه آزاد کرمان رشته مهندسي عمران. وقتي جنگ تمام شد من انصراف دادم و آن ترم نمره ديناميک من شده بود 25/0 (من تنبل يا بي استعداد نبودم. به رشته ام علاقه نداشتم!).
رشته هنر امتحان دادم، با رتبه خوب قبول شدم اما آن سال رشته سينما دانشجو نگرفت (من آدم کم شانسي هستم). در مصاحبه حضوري تئاتر براي رشته ادبيات نمايشي قبول نشدم. گفتند استعداد نويسندگي نداري. خودم مي دانستم به درد بازيگري نمي خورم (من خجالتي هستم) از رشته حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي دانشکده ميراث فرهنگي سردرآوردم. خدا «احمد حامي» را بيامرزد. من کتاب «مصالح ساختماني» او را در قالب دو واحد در دو دانشکده و دو رشته مختلف دو بار با نمره 12 پاس کردم و اينها چيزهايي هستند که من از آنها متنفرم: آجر، سنگ، گچ، سيمان، آهک، خشت، ...
آنها که سر از دانشکده ميراث فرهنگي درآورده بودند وضعيتي شبيه من داشتند به هواي رشته ديگري امتحان داده بودند و از دانشکده ميراث سردرآورده بودند. زياد سر کلاس نمي رفتيم، فقط از خوابگاه استفاده مي کرديم. (در تهران مسکن هميشه مشکل بزرگ آدم هاي بي پول بوده است.) به ما خيلي خوش گذشت (جاي شما خالي) همان وقتها بود که مجموعه داستان «سفر به سمتي ديگر» را نوشتم که در سال 1377 نشر فکر روز آن را چاپ و منتشر کرد. قصدي براي نويسنده شدن نداشتم (اگر فرض کنيم حالا نويسنده ام) عشق اولم سينما بود هنوز هم هست. ولي در آن مقطع چون فيلمنامه هايم بدون استثناء رد مي شد، شروع به نوشتن داستان کردم و متوجه شدم کتاب چاپ کردن خيلي راحت تر از فيلم ساختن است. بعد مجموعه دومم را با نام «گاه گرازها» نوشتم که در سال 1381 نشر همراه آن را چاپ و نشر کرد. لذتي را که هنگام مونتاژ فيلم هاي سوپرهشتم برده ام هنوز هنگام داستان نوشتن تجربه نکرده ام. آن وقتها يعني سالهاي 66 - 65 فيلم هاي سوپر هشت آگفا را براي ظهور به آلمان مي فرستاديم، حدود يک ماه طول مي کشيد تا برگردد. لذت اين انتظار يک ماهه يا 45 روزه را هم ديگر تجربه نکرده ام. همان سال 66 يکي از حلقه هاي فيلم سوپر هشت من برنگشت. من هنوز منتظر آن يک حلقه فيلم 5/3 دقيقه اي هستم. تصويرهايي بود از پدرم در حال هَرَس کردن درختان پسته در قالب فيلمي مستند.
نوروز هفتم است که بي حضور پدر سال را نو مي کنيم. پدرم در عمرش هيچ گاه به سينما نرفته بود(متن زندگینامه به نقل از کتاب نقش 81 - داستانهای برگزیدهء جایزهء گلشیری دورهء سوم ).
زنگی آبادی وبلاگی نیز دارد: http://zangy.persianblog.com
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/15 و ساعت 1:36 بعد از ظهر  
 زندگی
◊  خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنید از شما می‌گریزد ولی اگر آرام بنشینید، روی سر شما خواهد نشست. " هیوم  ◊

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/15 و ساعت 7:4 قبل از ظهر  
 زنگی‌آباد
زَنگی‌آباد شهری است در استان کرمان ایران.

زنگی‌آباد در بخش مرکزی شهرستان کرمان قرار دارد.[۱]

این شهر در ۱۷ کیلومتری شمال کرمان واقع است. با جمعیتی بالغ بر ده هزار نفر. مساحت این شهر با توابع و باغات حدود ۳۰ کیلو متر مربع است.

امکانات و فعالیت‌ها:

شغل اکثر مردم آن کشاورزی محصول عمده آن پسته می‌باشد. دارای ۱۳ مسجد، ۲ حسینیه، ۳۲ گروه قرآنی، ۱ مجتمع فرهنگی هنری و کتابخانه، ۱ مجتمع سر پوشیده ورزشی، ۱ نشریه استانی به نام تراب، شهرداری و شورای اسلامی فعال، دانشگاه پیام نور و دارالایتام است.نماز جمعه نیز همه هفته در این شهر برگزار می‌شود.

منبع: بختیاری، سعید. اطلس گیتاشناسی استان‌های ایران. چاپ یکم، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۸۳ خورشیدی، شابک: ‎۹۶۴-۳۴۲-۱۶۵-۱‏

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد


|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/12 و ساعت 7:22 قبل از ظهر  
 حدیث روز

خودرأیی
امام علی (عليه ‌السلام):
لا تَسْتَبِدَّ بِرَأْيِكَ فَمَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ.
خودرأی مباش که هر که خودرأی باشد هلاک می‌گردد.
Do not be obstinate, for such a person will perish.
تصنيف غررالحکم، ص 443
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/08/07 و ساعت 1:59 بعد از ظهر