تبليغاتX
زنگی آباد کرمان
 ماموریت آدمی در زندگی
به نظر من ماموریت آدمی در زندگی این نیست که مشکل نداشته باشد. ماموریت بشر این است که با انگیزه و پر شور باشد.
وظیفه ما در زندگی تغییر دادن دنیا نیست، وظیفه ما تغییر دادن خودمان است، برای این کار هیچ راه حل بیرونی وجود ندارد باید تنها به دنبال راه حل‌های درونی باشیم.
همه ما ممکن است شکست بخوریم اما این شکست نیست که ما را می‌آزارد، بلکه دانستن این نکته است که همه تلاش خود را به کار نبرده‌ایم ما را رنج می‌دهد.
انسانهای شاد نه تنها تغییرات را می‌پذیرند، بلکه آن را در آغوش می‌گیرند. آنها کسانی هستند که می‌گویند: «چرا باید بخواهم ۵ سال آینده‌ام مثل ۵ سال گذشته‌ام باشد؟»
قانون زندگی این است که قدر همه چیز را بدانیم و از آن لذت ببریم ولی به هیچ چیز وابسته نباشیم.
هر فکری که باعث آزار و دردمان می‌شود، در نهایت چیزی بیشتر از یک فکر نیست. ما هم مثل مادرمان طبیعت، می‌توانیم آن را دور بریزیم و فکری زیبا را جایگزینش نمائیم.
رفتن به دنبال آرزوها تضمینی برای یک زندگی راحت‌تر نمی‌تواند باشد. زندگی حتی دشوارتر هم می‌شود .
هر مصیبتی در زندگیمان بیشتر از اینکه یک فاجعه باشد، فرصتی است تا دیدگاه خود را تغییر دهیم.
اگر با خودمان صادق باشیم، می توانیم همه اتفاقاتی را که تا به حال برایمان اتفاق افتاده است فهرست کنیم و ببینیم که چگونه خود ما در به وجود آمدن آنها موثر بوده‌ایم .
زندگی ما در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که مسئولیت کامل همه انتخاب‌هایمان را بر عهده بگیریم .
ما برای تنبیه شدن آفریده نشده‌ایم. ما آفریده شده‌ایم که بیاموزیم.
ما به این دنیا آمده ایم تا درس های زیادی بیاموزیم. دنیا معلم ماست. وقتی نتوانیم در درسی قبول شویم. آن را دوباره و دوباره به ما می‌دهند! همینکه درسی را فرا گرفتیم درس بعدی از راه می‌رسد. و این درس‌ها هیچوقت تمام نمی‌شود.
دنیا به تلاش ما پاداش می‌دهد نه به بهانه‌هایی که می‌تراشیم!
|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/25 و ساعت 11:10 قبل از ظهر  
 عشق را به من بياموز
پروردگارا! اگر عشق بي نهايت تو نبود، زنده نبودم
    اگر حمايت ها و مراقبت هاي تو نبود، زندگي ام دوامي نداشت، عشق تو به من در لحظه ـ لحظه حياتم جاري است.
    از تو تقاضا مي كنم مرا بيش از اين لايق عشق خود كني!
    وجودم را از اين موهبت سرشار بنما تا قادر باشم مانند تو، دوست داشته باشم، پاك و بي قيد و شرط، عاري از هرگونه توقع و بياموزم تا ببخشم. هر آنچه نمي پسندم و وجودم را از غرور و خودخواهي تهي كن! تا آئينه اي باشم براي نشان دادن بازتاب عشق تو.
    تو كساني را كه دوستت دارند، رها نمي كني.
    جاي جاي وجودم را از چنين عشقي سرشار كن!
    و به قلب من وسعتي عنايت كن تا هرگز براي نثار عشق به دنيا به بهانه نياز نداشته باشد.

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/22 و ساعت 11:30 قبل از ظهر  
 
خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر: كه داده ات نعمت است؛ نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان

هيچوقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده هميشه سعي كن غرورت رو به خاطر كسي كه دوست داري از دست بدي
 

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/21 و ساعت 2:1 بعد از ظهر  
 

خواستم بگویم....

خواستم بگویم ، فاطمه دختر محمد (ص) است ، دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم ، فاطمه همسر علی است ، دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم ، فاطمه مادر حسنین است ، دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم ، فاطمه مادر زینب است ، باز دیدم که فاطمه نیست

......؛ نه اینجا همه هست ؛ و اینهمه فاطمه نیست

                                                            فاطمه ، فاطمه است...!

 

" دکتر شریعتی "

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/13 و ساعت 3:22 بعد از ظهر  
 
 

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید                   گل تاب فشار در و دیوار ندارد

                                        

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/11 و ساعت 3:48 بعد از ظهر  
 کلنگ زنی زمین چمن مصنوعی شهرزنگی آباد

کلنگ زنی زمین چمن مصنوعی شهرزنگی آباد   طی مراسمی با حضور اعضاء شورای شهر /

شهردار / شیخ کاظم روحانی وتعداد کثیری از مردم وورزشکاران

 در محل زمین ورزشی شهید ماشاءالله زنگی آباد برگزارشد.

    قراراست این زمین با اعتباراولیه یک میلیلرد وپانصدمیلیون ریال در سال جاری اجرا

ودر ایام دهه فجر به بهره برداری برسد.

.

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/09 و ساعت 7:59 قبل از ظهر  
 به داد ما برسید آقای استاندارکرمان

آقای استاندار کمک!!!

 

درابتدای انقلاب کمتر کسی فکر میکرد با مساعدت خیرخواهانه ای که نظام مقدس جمهوری اسلامی به افاغنه میکند و در آن شرایط سخت آنان را از دست متجاوزین نجات وپناه می دهد روزگاری خود گرفتارستم آنان شود.

آقای رئوفی نژاد:

در زنگی آباد ما که در شهرش حداکثر هفت هزار ایرانی ساکنند تعداد چهار هزار افغانی زندگی میکنند.

تعرض به جان و مال وناموس مردم معمولا با کمک آنان صورت می گیرد.

اقلام یارانه ای از قبیل نان و...امکانات آموزشی و بهداشتی درمانی محل در اختیار آنان است.

دیگه چقدر پیگیری کنیم آقای دکتر!

مگر اینجا مملکت ما نیست؟

اینجا افغانستان است یا ایران؟

از هر 2 کیلو آرد 5/1 کیلوی آنرا افغا نی ها مصرف میکنند (به دام هم میدهند)

در یکی از مدارس شهر زنگی آباد از 240 نفر دانش آموزش 120 نفر افغانی است.!!!

نگهداری احشام بصورت انبوه در منطقه مسکونی شهر/حمل مواد مخدر /خرید وفروش های غیر مجاز خودرو وموتور سیکلت /موبایل و...که دیگه نگو ونپرس.

به داد ما برسید آقای استاندارکرمان

 

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/07 و ساعت 11:57 قبل از ظهر  
 آرامش

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود

 

، بلکه چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.

 

این تنها معنای حقیقی آرامش است."

 

 

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/07 و ساعت 9:13 قبل از ظهر  
 محبت چیست؟
 

از گل پرسيدم محبت چیست ؟

گفت : ازمن زيباتراست

از آفتاب پرسيدم محبت چیست ؟

گفت : ازمن سوزانتراست

ازشمع پرسيدم محبت چيست ؟

گفت : ازمن عاشقتراست

ازخوده محبت پرسيدم محبت چیست ؟

گفت : تنهايک نگاه است

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/07 و ساعت 8:48 قبل از ظهر  
 دوستی

«اغلب، دوستان ما از خطرناک‌ترین دشمنان هستند.»

آندره ژید

 

«با چه کسانی دوست و رفیق می‌باشی تا بگویم چگونه آدمی هستی.»

 رالف والدو امرسن

 

«پرسیدم دوست بهتر است یا برادر؟ گفت: دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب میکند.»

            ناشناس

 

«دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف// لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است»

سعدی

 

«دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام حسن مناسبات است.»  

       فرانسیس بیکن

 

«دوستان حقیقی اگر از دیده بروند از دل نخواهند رفت.»

سیسرو

 

«دوستان در زندان به کار آیند که بر سر سفره، همهٔ دشمنان دوست نمایند.»

سعدی

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/05 و ساعت 2:52 بعد از ظهر  
 برگزيده اي از دكتر علي شريعتي

 

اگر دروغ رنگ داشت هر ورز شايد ده ها رنگين كمان از دهان ما نطفه مي بست و بي رنگي كمياب ترين چيزها بود.

اگر عشق ارتفاع داشت من زمين را زير پاي خود داشتم و تو هيچ گاه عزم صعود نمي كردي آنگاه شايد پرچم كهربائي مرا در قله ها به تمخسر مي گرفتي

اگر گناه وزن داشت هيچ كس را توان آن نبود كه گامي بر دارد.

اگر ديوار نبود نزديكتر بوديم ، همه ي وسعت دنيا يك خانه مي شد و تمام محتواي سفره سهم همه بود و هيچ كس در پشت  هيچ ناكجائي پنهان نمي شد.

اگر خواب حقيقت داشت هميشه با تو درآن ساحل سبز لبريز از ناباوري بودم .

 اگر همه سكه داشتند،دلها سكه رابيش از خدا نمي پرستندند و يك نفر كنار خيابان خواب گندم نمي ديد،تا ديگري ازسرجوانمردي بي ارزشترين سكه اش را نثار او كند.

اگر مرگ نبود زندگي بي ارزشترين كالا بود ، زيبايي نبود ، خوبي هم
شايداگر عشق نبود به كدامين بهانه مي خنديديم و مي گريستيم؟ كدام لحظه ناب را انديشه مي كرديم ؟ چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آوريم ؟

اگر كينه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق مي گذاشتند.                                              

|+| نوشته شده توسط عباس زنگی آبادی در 87/03/02 و ساعت 2:32 بعد از ظهر